محمد بن حسين البيهقي

947

تاريخ بيهقى ( فارسي )

تو به روى و شكسته شوى ، بيش 1 پاى قرار نگيرد بر زمين . گفت « اى خواجه رأى درست و راست اين است كه تو ديده‌اى و بگفتى و [ بر آن ] كار مىبايد كرد ، امّا درين چيزى است كه راست بدان ماند كه قضاء آمده رسن در گردن كرده [ است ] استوار 2 و مىكشد . » و عاقبت آن بود كه خوانده‌اى ، از آن اين خداوند همين طراز است ، سود نخواهد داشت . ما دل همه بر بلاها نهاديم ، تو نيز بنه ، باشد كه 3 به از آن باشد كه مىانديشيم . بازگشتم و بگفتم و بو سهل از كار بشد ، كه سخت بددل مردى بود . و امير روزه داشت ، نماز ديگر بار نداد و پيغام آمد كه بازگرديد و كار بسازيد ، ما فردا سوى مرو خواهيم رفت . و قوم نوميد بازگشتند و كارها راست كردند . و ديگر روز ، الجمعة الثانى من شهر رمضان 4 ، كوس بزدند و امير برنشست و راه مرو گرفت ، اما متحيّر و شكسته‌دل 5 مىرفتند ، راست بدان مانست 6 كه گفتى بازپسشان - مىكشند ؛ گرمايى سخت و تنگى نفقه 7 ، و علف نايافت 8 و ستوران لاغر و مردم روزه بدهن 9 . در راه امير بر چند تن بگذشت كه اسبان بدست مىكشيدند و مىگريستند ، دلش بپيچيد 10 و گفت « سخت تباه شده است حال اين لشكر » و هزارگان 11 درم فرمود ايشان را ، و همگان اميد گرفتند كه مگر 12 بازگردد ، و قضا غالب‌تر بود ، كه نماز ديگر خود آن حديث فراافگند 13 ، پس گفت « اين همه رنج و سختى تا مرو است . » و ديگر روز از آنجا برداشت 14 . و طرفه 15 آن آمد كه آب هم نبود درين راه و كس ياد نداشت تنگى آب بر آن لون 16 ، كه به جويهاى بزرگ 17 مىرسيديم هم 18 خشك بود . و حال بدانجا رسيد سوم روز از حركت سرخس كه حاجت آمد كه چاهها بايست كند از بهر آب را 19 ، و بسيار بكندند هم آب‌شيرين برآمد و هم تلخ . و آتش در نيستانها زدند و باد بوزيد و دود آن را بربود و بر خرپشته‌هاى 20 مردم زد و سياه كرد . و اين چنين چيزها درين سفر كم نبود . روز چهارشنبه هفتم ماه رمضان چون برداشتيم چاشتگاه سوارى هزار تركمانان 21 پيدا آمد ، و گفتند يناليانند 22 ، و سوارى پانصد گريختگان ما ، گفتند : سالارشان پورتگين بود ، و از چهار جانب درآمدند و جنگ سخت شد 23 و بسيار اشتر بربودند . و نيك كوشش بود ؛ و مردم ما پذيره رفتند و ايشان را بماليدند 24 تا دور تر شدند ، و همچنين آويزان آويزان 25 آمدند با ما تا به منزل . و امير لختى بيدار شد اين